تبليغاتX
میرحسین موسوی
چراغی زیر شیروانی <
عشق بزرگترين و كثيف ترين دروغيه كه تا حالا بشر ساخته!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 5:9 PM توسط نازنین برادران |

واقعا نمی دونم به کجا داریم میریم یا دارم میرم... یه کم گیجم!

به همین خاطر خیلی وقته که نتونستم بنویسم... الان هم که دارم حتی به این وبلاگ نگاه می کنم می بینم که یه عبارت خیلی مسخره داره: به گزارش خبرنگار کتاب!

اول اینکه من علی رغم اینکه هنوز به این نکته افتخار می کنم که به طور تخصصی تو حوزه کتاب و رسانه کار می کنم و خواهم کرد باید بگم که دیگه خبرنگار کتاب نیستم و دوم اینکه این وبلاگ شده روزنوشت های من و البته شاید گاه نوشت ها... در صورتی که قبلا قرار بود وبلاگ تخصصی باشه... حالا یه جور دیگه شده و اگر هم که مطلب مربوطی نوشته بشه میشه گفت دغدغه های روزانه منه!

اصلا حوصله نوشتن ندارم ولی الان خوشحالم... خیلی خوشحال... گرچه زودگذره ولی امروز یه تجربه لذت بخش داشتم و اونم پرت شدن تو آب رودخونست!! البته به لطف دوستان!

خیلی تجربه خوبی بود و شاید واقعا تکرار ناپذیر چون واقعا غافلگیر شدم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 7:33 PM توسط نازنین برادران |

اگر تو به خلیج نگاه کنی
موج همیشه هست
پشت ما دریاست
پرده را کنار بزن
که موج در پرده
خشک شود.

احمدرضا احمدی

 

پ.ن: اینو برای دوست خوبم ندا گذاشتم که این روزها همش داره به خلیج نگاه می کنه... که یادش رفته دریا هم هست و یادش رفته به قول یکی از بچه های قدیم آدمها آدم هستن دیگه!

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 2:42 PM توسط نازنین برادران |

مثل یک خواب آمد و رفت
من خیس عرق بیدار شدم!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 8:12 PM توسط نازنین برادران

«قصه ها خواهد ماند»

غصه ها خواهد ماند....

قصه این غصه ها.....

و من و تو قصه گویان گریان
قصه غصه نبودن آنها را می گوییم...

و آنها نیز....

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 10:28 PM توسط نازنین برادران |

بچه ها کلاس آواز
دیگه تعطیله!
دل استادش شکسته است
پنجه هاش مرده و خسته است
اون لباش ساکت و بسته است
دیگه آواز نمی خونه
دیگه شعر و شاعری رو
مرهم زخمهای کهنه نمی دونه
زور که نیستش نمی تونه
نه که اون دلش نخواد
نمیتونه, نمیتونه
که دیگه آواز بخونه
 

اما امروز به شما درس میده
نه که سازی بزنه یا که آواز بخونه
درس امروزش ردیف نیست
ابی و عارف و ویگن
یا که تحریر ظریف نیست

درس امروزش هجاست
هجای نونه
حرف نون تو زبون شیرین فارسی
ضامن جونه

نون امروز کلاس یکمی فرق داره
آخه این نون عزیز غرق در خونه
تن زخمیش رو زمین افتاده و
قد رعناش همه گلگونه
اون چشاش به آسمونه
همتون می شناسینش
درس امروز كلاس ما
نداست

نداي آقا سلطونه
مامانش زهره خانومه
باباشم علي آقاست
داداشش محمده
خواهرش هم كه هدي است
همه چشماشون به راست
گريه هاشون پا به جاست
اما سختيش, دردسرهاش
رو دوش آقا رضاست
اون بهم گفت كه رضا براش باباست
رضا جون دست مريزاد خسته نباشي
همه كارهات بي صداست

آره درس ما نداست
كه سكوتشم صداست
سايه اش اينجاست سايه اش اونجاست

آره درس ما نداست
مثل اسمش يه صداست
اين صدا تو گوش ماست
نه كه امروز نه تا فردا تا قيامت بين ماست

ديگه اونو نمي بينيم
آخه اون پيش خداست
ميون فرشته هاست
يه صداست يه صداست
آخه درس ما نداست

حميد پناهي

 

پ.ن: استاد حميد پناهي استاد موسيقي زنده ياد ندا آقا سلطانه كه اين شعر و البته چند شعر ديگه هم براش سروده... مصاحبه استاد و شعر جديدش رو مي تونيد يك شنبه ۴ مرداد در روزنامه اعتماد بخونيد.

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 6:38 PM توسط نازنین برادران |

میگن پلک آدم وقتی میپره یعنی یه خبر خوش میاد... ولی من میگم دو هفته است که پلکم داره میپره و دریغ از یه خبر خوب کوچولو حتی!

میگن عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد و من هیچی نمیگم و دلم می خواد به همین یه جمله امیدوار باشم... شاید نه به خاطر بلکه به یاد همه اونایی که نمی شناختمشون و دیگه نیستن که بشناسم!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 8:39 PM توسط نازنین برادران |

دلم ماه رمضون می خواد... مثل قدیما... سفره های افطاری رنگی...
دلم همون قدیما رو می خواد... اون بستنی فروشه که روبروش یه چرخ و فلک بود که من همیشه می ترسیدم سوارش شم... بستنی میخرید مامان برام و تا ته کوچه روشن روان... خونه مامان بزرگ می دویدم...

همون دامن سرمه ایه و بلوز سفیده که مامان بهم می گفت حواسم باشه که روش بستنی نریزم یا اون دامن اسکاتلندیه که مامان خودش دوخته بود و چه کیفی می کرد وقتی می پوشیدمش...

همون چهار پنج سالگیا.... همون وقتایی که شیره گل یاس باغچه مامان بزرگ رو می خوردم... از باغچه توت قرمز می چیدم... تو بغل عمو به سیب های روی درخت ماشاالله می گفتم....

همون بیست سال پیش... همون وقتایی که همه بودن... غم نبود... نمی فهمیدم دنیا چیه... چه خوش می گذشت.... چه زود گذشت... 

همین چند سال پیش.... همین دوستایی که چندتاشون بیشتر دوست نموندن...

چرااااااا؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 5:29 PM توسط نازنین برادران |

فیلم تبلیغاتی( Film Tablighati): نوعی فیلم درام اجتماعی که همه می دانند دروغ است، ولی می خواهند ببینند این دفعه چطور دروغ گفته. نوع صادقانه آن هم در بعضی موارد دیده شده و باعث شده نامزد انتخابات رای نیاورد. محل فیلمسازی: یک خانه فقیرانه. بازیگر: یک مرد بدبخت. واژه های پشت صحنه: " نه، اینجوری نگین، کسی باور نمی کنه"، " گریه کنید، شدید"، " حالا نشون بدین خیلی مهربونین"، " بچه رو مثل بیل بغل نکنین، بچه دارها باید به شما اعتماد کنند."

سیب زمینی(Sib Zamini): یک گیاه انتخاباتی. این گیاه بموقع فاسد می شود تا نقش تاریخی اش را بازی کند. کاربرد در جمله: " سیب زمینی ها را دادند و منتظر روز رای گیری ماندند." از سیب زمینی برای خوردن هم استفاده می شود. معمولا سیب زمینی به عنوان بی رگ و مستقل شناخته شده است، ولی در انتخابات به طرف دولت غش می کند. سیب زمینی خورها: نام یک تابلوی نقاشی در عصر پیش از دموکراسی. ویژگی: خاکی است.

تراول چک(Travel Check): یک نوع چک بانکی. یک عالمه پول. برگه ای که توسط بانک صادر شده و مقدار زیادی اسکناس در مقابل آن به کسی که در محل سخنرانی تبلیغاتی رئیس جمهور رفته است، می دهند. نامزدهای پابرهنه، شریف و پاکدامن برای نشان دادن صداقت و محبوبیت شان از تراول چک استفاده می کنند.

شهید رجایی(Shahid Rajayi): یک مقام دولتی سابق که سالها قبل کشته شد، وی یک ماه قبل از انتخابات معرفی و بیست دقیقه پس از رای گیری مورد فراموشی قرار می گیرد. ویژگی های مهم در ماندگاری شهید مذکور: کشته شد، گریه کرد، کتک خورد، عکس با کراوات او گم شده است، سمج بود، پاکدامن بود، تا دو سال قبل از شهادت عضو نهضت آزادی بود، ولی پس از مرگ اعتقاداتش تغییر کرد.

محسن رضایی(Mohsen Rezaee): یک نامزد بسیار بزرگ انتخابات که هر چهار سال برای پوشیدن تعدادی کت و شلوار جدید در انتخابات شرکت می کند. دلایل علاقه شخص مذکور به شرکت در انتخابات: " تولید فیلم تبلیغاتی، سخنرانی، اسب سواری، خرید کت و شلوار لیمویی و زرد و سفید، نظر دادن درباره استراتژی و تغییر جغرافیای جهان". کلمات مربوطه: " بزرگ، عظیم، درشت، زیاد، حجیم، استراتژی، فدرال، منطقه، کهکشان، دایناسور، میلیارد" جملات قصار انتخاباتی: " من آمده ام که بمانم"، " برای حفظ وحدت می روم"

اتوبوس(Otoobus): یک وسیله نقلیه برای اثبات محبوبیت رئیس جمهور. این وسیله حمل و نقل عمومی که در حالت عادی برای چهل نفر، در مسابقات فوتبال قابلیت حمل هشتاد نفر، در مراسم سخنرانی رقبای مخالف دولت قابلیت حمل شصت نفر را دارد و برای سفرهای ویژه تبلیغاتی رئیس جمهور موجود برای حمل سه نفر از آن استفاده می شود. اتوبوس و مینی بوس یکی از مهم ترین عناصر موجود در صحنه انتخابات است و دارای بوق، چرخ و صندلی است. در سفرهای تبلیغاتی استانی از اتوبوس برای تغییر افکار عمومی نیز استفاده می شود.

رسانه ملی(IRIB): کیهان صوتی تصویری. هفت شبکه تلویزیونی که جزو اموال پدری رئیس جمهور محسوب شده و روزانه موظفند حداقل سه ساعت به پخش مستقیم رئیس جمهور بپردازند. برنامه انتخاباتی ویژه: " راز بقا"
این واژه نامه ادامه دارد...
 
پ.ن: این واژه نامه از صفحه فیس بوک ابراهیم نبوی کپی شده است!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:18 PM توسط نازنین برادران |

- می دونید چطور ممکنه ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهر پنج شنبه کمتر از یک سوم صندلی های یک سالن سینما پر شده باشه؟

: فقط اگر قرار باشه فیلم وقتی همه خوابیم روی پرده نمایش داده بشه!!!!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 9:55 PM توسط نازنین برادران |