بسیار بیداری بود
بسیار خواب بود
روزهای جمعه ابر داشتیم
اما نمی توانستیم
بیداری و خواب و ابر جمعه را
زندگی نام بگذاریم
پس خواب را انکار کردیم
پس بیداری را انکار کردیم
روزهای جمعه از خانه بیرون رفتیم
که ابر را نبینیم
چه حاصل
که عمر به پایان بود
و چای در غروب جمعه روی میز سرد می شد.
احمد رضا احمدی عصر پنج شنبه در کافه ثالث برای کتاب جدیدش جشن تولد می گیرد... به صرف یک فنجان چای که روی میز سرد خواهد شد!
دکتر پرویز بسیار ماهرانه و با قوه تخیل فوق العاده خود خواب شیرین کسانی را بازگو می کند که به خیال نویسنده در دنیای واقعی برعکس تعبیر می شود. کسانی که با دیدی واقعی به نمایشگاه کتاب نگاه می کردند.
آقای دکتر یا نویسنده یا هر عنوان دیگری که دارید! گاهی چه خوب است به جای داستان نویسی از این نقدها برای بهتر شدن و بهتر بودن استفاده کنیم ...گاهی بهتر است به جای اینکه دیگران را بیدار کنیم مراقب باشیم خودمان خوابمان نبرد!
پ.ن۱: البته این نمایشگاه آبکی از جهت دیگری نیز به آب مربوط بود. دوستانی که سری به بخش فروش ریالی سالن ناشران خارجی زده باشند بی شک با قطرات آبی که از سقف می چکید پذیرایی شده اند! خوب همه می دانیم که این نقص نمایشگاه نبوده و جزء جلوه های ویژه محسوب می شود...
پ.ن ۲: از آنجایی که نمایشگاه کتاب هر سال با شکوه تر از سال گذشته برگزار می شود،خدا به داد نمایشگاه سال بعد برسد!