می گویند دنیا کوچک شده است
و استوا در آینده ای نزدیک
همسایه خونگرم قطب خواهد شد.
نه همسفر خوش باور
دنیا هرگز کوچک نمی شود
ما کوچک شده ایم
آنقدر کوچک که دیگر
هیچ گم کرده ای نداریم.
دلخوشیم که در نیمه تاریک دنیا
کسی ما را گم کرده است
و دارد در به در
دنبالمان می گردد.
کسی که زنگ در را
همیشه بعد از هجرت ما
به صدا در خواهد آورد.
عباس صفاری
پ.ن: اول کتابی که همین امروز از سر کنجکاوی و نه به پیشنهادش خریدم نوشتم: به پیشنهاد او که هنوز نشناختمش و اینجا می نویسم ممنونم از این "او" به خاطر پیشنهادش... فقط همین و بازهم نشناختمش!
چند روز پیش یکی از دوستانم به خانه ام آمد و
یکی از اشعار مرا خواند. امروز هم باز آمد و خواست
دوباره آن شعر را بخواند. بعد از خواندنش گفت:
"شعرت باعث شد هوس کنم شعر بنویسم."
ریچارد براتیگان
پ.ن۱: هدیه دیروز صبح درست وسط کلی افسردگی و نا امیدی رسید. از یک دوست " که دوستش دارم و آرزوهای خوبی براش دارم که جلوی راهش توی زندگیش سبز شوند."
پ.ن۲: یک صبح سبز داشتم... شایدم آبی. ولی به همین سادگی!
۱- عده ای از خبرنگاران و مدیران خبرگزاری شهر به بعضی سیاست های سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران اعتراض داشتند و استعفا دادند.
۲- آقایان روزنامه نگار از نوع با سابقه! استعفا با توقیف تفاوتهایی دارد که مقایسه این دو بیهوده است. میزان و چگونگی بازتاب رسانه ای این دو هم بنا به دلایلی متفاوت است. از طرفی بسیار عجیب است اساتیدی که نمی دانند چرا و چگونه به میدان اتفاقات اخیر خبرگزاری شهر کشیده شده اند از بازتاب این استعفا در رسانه ها ابراز ناراحتی می کنند.
۳- بازگشتی درکار نبوده که خاموش باشد یا پر سر و صدا! عجیب است روزنامه نگارانی چنین با سابقه و مدعی در این حرفه هنوز به اخلاق حرفه ای پایبند نیستند و واژه هایشان رنگ و بوی جوشش احساسات می دهد.
۴- نمی دانم چه اصراری است در این مملکت که هر اتفاقی را سیاسی جلوه دهیم. این استعفا به هیچ وجه ابعاد سیاسی نداشت و تنها به دنبال حفظ استقلال حرفه مان و انعکاس و تحلیل رویدادهای فرهنگ و هنر خالی از این سیاست لعنتی بودیم!
پ.ن۱: یکی از اساتید قرار است داستانی شیرین از این استعفا منتشر کند. استادی که نمی داند چطور به این ماجرا کشیده شده و نمی دانیم چرا ادامه می دهد!!
پ.ن۲: قرار نبود دیگر درباره اتفاقات اخیر خبرگزاری شهر بنویسم... ولی نتوانستم از این چند خط بگذرم... نوشتم فقط محض اطلاع!
امروز استعفا دادیم. همه با هم!
استعفای امروز تنها به خاطر حمایت از یک مدیر نبود... جوگیر هم نشده بودیم که مثلا با یک حرکت ناگهانی و دسته جمعی کنار بکشیم...
استعفای امروز برای اعتراض به سیاست های غیر فرهنگی سازمانی دولتی در جهت سیاسی کردن فرهنگ بود.
باز هم همان گره لعنتی... همان گره کور که انگار هیچ وقت باز نمی شود... گره ای که فرهنگ و سیاست را به هم ربط می دهد.
گفتگوی مسعود احمدوند, مدیر عامل خبرگزاری شهر را با سایت خبری آفتاب بخوانید.
اما یک پی نوشت پیش از پایان داستان برای تمام مسئولین و بی مسئولیت ها, حتی مسئولین بی مسئولیت:
گروهی که امروز استعفای خود را اعلام کردند همان گروهی بود که خبرگزاری شهر را از یک بولتن سازمانی خارج کرد و با حداقل امکانات و حداقل نیرو ( حتی کمتر از نصف نیرو و امکانات سایر خبرگزاری ها) پا به پای آن ها حرکت کرد و حتی در موارد بسیاری رقیب آنها شد.
این گروه همان کسانی هستند که خبرگزاری شهر را به سایرین معرفی کردند. سایرینی که در ابتدای کار حتی یکبار هم نام خبرگزاری شهر را نشنیده بودند و در این اواخر چک کردن اخبار خبرگزاری شهر در لیست کارهای روزانه شان بود.
بگذریم! گزارش کار این گروه در خبرگزاری شهر به صورت مکتوب درآمده و تلاش ها و موفقیت های آنها غیر قابل انکار است. همانگونه که سیاست های سازمان غیر قابل توجیه...
اما مسئولان محترم!
مدیران و خبرنگاران این گروه از خبرنگاران با سابقه و حرفه ای مطبوعات ایران هستند که با این استعفا کارشان در مطبوعات و رسانه ها به پایان نخواهد رسید. امیدواریم شما هم بتوانید در جذب نیروهای حرفه ای موفق باشید. شاید!