تبليغاتX
میرحسین موسوی
چراغی زیر شیروانی <
این یک دزدی فرهنگی است:

آیا؟!!!!! 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:34 AM توسط نازنین برادران |

همین بس
که نوازندگان در باران
آرام می نوازند

روح آینه آرام است
قافیه در باد گم می شود
کوران آینه را دوست دارند
سیبی سرخ در باران رها می شود
کوران آینه را دوست دارند

به پا ایستاده ام در باد
نوازندگان در باد
آرام می نوازند

تجربه پیری به پایان است
نوازندگان در باران مرده اند
آن آینه را شکسته اند
من سیب را در باران گم کرده ام

احمدرضا احمدی

پ.ن۱: بسیار دید عجیبی است دید این شاعری که دوست دارد همیشه با نام کوچک خوانده شود و چقدر دوست دارم این بار از پنجره او به دنیا نگاه کنم.

پ.ن ۲: زبان پدیده ای بس عجیب است. جمله ای را که من ساده و روان و قابل فهم می دانم, تو درکش نمی کنی... و چقدر این روزها زبان شعر رایج شده است... انگار آنچه که شاعر سعی کرده بهم ریخته بیان کند برای تو ساده تر از جمله روان من است... یا شاید من درک نمی کنم... یا شاید این سادگی فقط توهم من است... شاید هم تو شاعری!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:3 PM توسط نازنین برادران |

 

جمعه ساکت
جمعه متروک
جمعه چون کوچه های کهنه ‚ غم انگیز
جمعه اندیشه های تنبل بیمار
جمعه خمیازه های موذی کشدار
جمعه بی انتظار
 جمعه  تسلیم


خانه خالی
خانه دلگیر
خانه دربسته بر هجوم جوانی
خانه تاریکی و تصور خورشید
خانه تنهایی و تفأل و تردید
خانه پرده ‚ کتاب  ‚ گنجه ‚ تصاویر


آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
 زندگی من چو جویبار غریبی
 در دل این جمعه های ساکت متروک
 در دل این خانه های خالی دلگیر
 آه چه آرام و پر غرور گذر داشت ...

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 7:22 PM توسط نازنین برادران |