چه کسی می تواند در ایران روزنامه نگاری را تعریف کند؟ روزنامه نگاران؟! آن ها که خود نیز در دام نامرئی سیاست گرفتارند و نمی دانند. استادان؟ آن ها که یا از سیاستمدارانند و یا به کل در توهمات خود زندگی می کنند و هنوز نمی دانند چه بر سر این رشته می آید و عده اندکی که می توانند فقط حرف بزنند و توانایی عمل به هر علتی ندارند.
روزنامه نگاری در کشور ما بیمار شده است. تمام صفحات روزنامه ها از صفحات سیاسی گرفته تا ورزشی و حوادث, از روزنامه ها و نشریات عامه پسند گرفته تا نشریات تخصصی جولانگاه جناح ها و احزاب سیاسی شده است. به خصوص وقتی به یک رویداد سیاسی مثل انتخابات نزدیک می شویم... تمام هزینه ها ( البته همراه با چایی و شیرینی بچه ها ) ی یکساله نشریه X را آقای Y پرداخت می کند تا به شیوه ای کاملا مطابق با قوانین و اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری برایش تبلیغ کنند.
این دسته از نشریات که به بولتن های سیاسی تبدیل شده اند بزرگترین بخش نشریات کشور را تشکیل می دهد. این نشریات یا دولتی هستند یا به طور غیر مستقیم به دولت مربوط می شوند که خواسته و ناخواسته باید مطابق میل دولت و دولتمردان گام بردارند . بخش خصوصی نیز اگر هم قبلا می توانست به شیوه ای خود را از گرفتاری در دام سیاست برهاند اکنون برای بقای خود مجبور است به این عرصه پای بگذارد وگرنه از عرصه وجود ساقطش می کنند. به چه جرمی؟! به اتهام انتشار مطالب سیاسی! درج مطالب در هر زمینه ای; پزشکی و جهانگردی و ادبیات و هنر, اگر بر خلاف آنچه سیاسیون می خواهند باشد, اتهامش باز هم سیاسی است. به هر حال یا مخالف میل این جناح است یا آن جناح!
گروه اندکی از نشریات هم که در کشور منتشر می شوند, توزیع می شوند و البته مخاطب هم دارند اغلب به بخش خصوصی ( سرمایه گذاران پولداری ) مربوط می شوند که متاسفانه نه تنها از قواعد روزنامه نگاری بلکه از قواعد زبان مادری خود نیز آگاه نیستند.
روزنامه نگاری در ایران متاسفانه برای روزنامه نگاران کوچکی (از لحاظ سنی) که تازه این کار را شروع کرده اند و هنوز نمی دانند که دیگران بزرگتر چگونه استثمارشان می کنند و برای عده ای کوچک! ( نه از لحاظ سنی ) که اینگونه می اندیشند که روزنامه نگاری حوزه ای است که بدون داشتن اطلاعات و دانش لازم در این زمینه می توانند وارد آن شوند و اغلب هم ره صد ساله را به خیالشان یک شبه طی می کنند به پزی اجتماعی تبدیل شده است. بسیار اندکند روزنامه نگارانی که به این حوزه با دید علمی نگاه می کنند و این جای بسی تاسف دارد. تاسف برای این کوته اندیشانی که اینگونه روزنامه نگاری کردن را قله آمال خود می بینند و احساس می کنند عالمانی شده اند که به آخر این علم رسیده اند و تاسف برای آن هایی که می دانند و فقط نگاه می کنند... تاسف برای کسانی که روزنامه نگاری را فراموش کرده اند...
پ.ن۱: چند وقت پیش می خواستم مطلبی بنویسم با این عنوان " کار هر بز نیست خرمن کوفتن " می خواستم از عالمانی بنویسم که سرشان را می گردانند و مسیرشان را کج می کنند و یک شبه بدون این که حتی بتوانند لغت روزنامه نگاری را درست ادا کنند سردبیر می شوند. سردبیرانی که نه تنها هیچ مطالعه ای در این زمینه ندارند... تا به حال یک روز هم قلم به دست نگرفته اند... بلکه هیچ یک از استادان این حوزه را هم قبول ندارند! به علت خاصی از پست آن مطلب پشیمان شدم که شاید بعدها همین جا بخوانیدش. فقط این نکته را از آن مطلب بلندی که آماده کرده بودم یادآوری می کنم... ویروس هایی که در بدن روزنامه نگاری ایران جا خوش کرده اند همین ها هستند.
پ.ن۲: لطفا یکی روزنامه نگاری رو تعریف کنه! یکی روزنامه نگاری سالم رو تو ایران به تصویر بکشه! اول باید تصویر روزنامه نگاری سالم روشن بشه تا بقیه بهش عمل کنن!
پ.ن۳: اساتید محترم! روزنامه نگاران عزیز! آقایون سیاستمدار! " انتقاد سازنده از آن ما..."